مهدى رحمانى ولوى / منصور جغتايى
179
تاريخ علماى بلخ ( فارسي )
آبش همه با گلاب يكسان * سيرش همه چون عبير خوشبوى تا ساختنش رسد به پايان * روغن بگداز و دوغ دركن وز قرصهء آفتاب نه خوان * از هيكل ماهتاب كن صحن كفليز « 2 » شبه عقيق و مرجان * صحنش همه لعل و چمچه « 1 » ياقوت بر آتش انتظار منشان * منشين و مرا به بىنوايى بردم قدرى به قدر امكان * خود ساخته بودم از شبانه پذرفت ز من به ملك دوجهان * چون گفت نثار پيش بردم هركه نخورد بود پشيمان * مىخورد و به ناز نيز مىگفت ترتيبش از ابتدا به توران * هست اين خورشى كه كرده بودند رستم پى رخش تا سمنگان « 4 » * آسيمه « 3 » در آرزوى او شد تحفه صفتش به زابلستان * چون خورد به زال زر فرستاد لايق بود ارچه نيستش جان * گر زخم خورد پگاه خوردن الا كه به نيزه خورد نتوان * طعمى كه به تيغ و تير سازند در صحبت او هزار برهان * در لذت او هزار صحبت از زحمت ترّه و نمكدان * باشند خورندگانش فارغ از حد عراق تا خراسان * كس منكر لذّتش نيابى بر خوان غذا هزار الوان * طبع آن طلبد و گرچه باشد هم نانخورش آمدست و هم نان * چون برگ گل اندر آب كافور بر لشكر آرزو چو سلطان * در عالم اشتها خليفه است يخنى « 5 » حاجب ، هريسه دربان * كاچيش وزير و رشته نايب
--> ( 1 ) - چمچه : قاشق . ( 2 ) - كفليز : آبگردان به لهجهء مردم مشهد ملاقه ، بلهجهء مردم بلخ سرماق . ( 3 ) - آسيمه : با شتاب . ( 4 ) - سمنگان : يكى از شهرىهاى نزديك بلخ . ( 5 ) - يخنى : قرمهء آماده شده .